,...

آغاز عشق

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟!
به کسی جمال خود را ننموده‏یی و بینم
همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویی!
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم
شده‏ام ز ناله، نالی، شده‏ام ز مویه، مویی
همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی!
چه شود که راه یابد سوی آب، تشنه کامی؟
چه شود که کام جوید ز لب تو، کامجویی؟
شود این که از ترحّم، دمی ای سحاب رحمت!
من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلویی؟!
بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت!
سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی!
نه به باغ ره دهندم، که گلی به کام بویم
نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویی
ز چه شیخ پاکدامن، سوی مسجدم بخواند؟!
رخ شیخ و سجده‏گاهی، سر ما و خاک کویی
بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمی
بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویی!
نظری به سویِ (رضوانیِ) دردمند مسکین
که به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویی‏
 فصیح الزمان شیرازی (رضوانی)

۹۳/۰۲/۱۴

۰۰:۴۹

 ____

i am sad... again

.

.

.

 شاید آرامتر میشدم

فقط و فقط اگر می دانستی حرفهایم به این راحتی که می خوانی نوشته نشده اند…

راست بگو نهان مکن پشت به عاشقان مکن

چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو

در طلبم خیال تو دوش میان انجمن

می‌نشناخت بنده را می‌نگریست رو به رو

مولانا

.

“دیشب که نمیدانستم به کدام یک از دردهایم بگریم، کلی خندیدم”

“دکتر شریعتی”

خوش بحالت دکتر؛

من شبهاست که نمی دانم باید به کدامیک از آنها بگریم

حرف من یک شب نیست!

_________

مرد را دردی اگر باشد خوش است, درد بی‌دردی علاجش آتش است…

روزم مبارک!

.

.

.

من از هر چی به جز تو، بی نیازم

از آتش عشق در جهان گرمیها

از آتش عشق

خدایا؛

یا برسان امیدی

یا بستان جانم را…

__________________________________________

پ.ن

رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد ، اما حتمی است؛

امیدی هست ؛ چون خدایی هست…

.

حاجتی در دل بی تابم  داشتم…

به دل گفتم : لیاقت برآورده شدن خواسته ات را نداری وگرنه از تو حرکت و از خدا برکت و خدا  هم برایت برآورده اش میکرد.

دل گفت : مگر آنچه را که تا بحال  خدا به تو داده است  لیاقتش را داشته ای!

و مگر او تا بحال در بذل نعمت هاش به لیاقت تو نگاه می کرده است؟!

 …. و قسم می خورم که راست می گفت.

عشق را با نام او آغاز کرده ام…

 Love is like a war
;easy to start
difficult to end
impossible to forget

I have only one chance to make a statue of myself, so I do not get tired of life’s strokes

دیدگاه خود را بیان کنید


:zaboon: :unlike: :tashvish: :taajob: :rezayat: :nishkhand: :narahat: :like: :labkhand: :khoonsard: :khejalat: :gol: :girl: :ghalb: :dast: :cheshmak: :boos: :bedrood: