,...

احساس محسوس

به ماه بوسه می زنم
به کوه تکیه می کنم
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهارخوش بود دامن صحرا و تماشای بهارتماشای بهار

در چشم انداز هرکجای طبیعت تو را می بینم، 

در چشمه، 

در رود، 

در دریا،

در گل،

در درخت،

در جنگل،

در دره،

در دشت،

در کوه…. 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او

ای که چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا

ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده‌ای

گر برده‌ایم انگور تو، تو برده‌ای انبان ما

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

 

به راه پرستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

 

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان، به بیکران، به جاودان

 

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

 

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

نگاه کن

تو میدمی و آفتاب می شود…

دانلود با صدای خسرو شکیبایی

...تماشاییست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست…

painting

پ.ن

هر یک از ما خاطراتی ناپیدا از زمین، سبزه و زمزمه ی آب داریم که نابینایی و ناشنوایی نمی تواند این حسّ را از ما برباید.

این یک حسّ روانی است که در آن واحد هم می بیند، هم می شنود و هم احساس می کند .

هلن کلر

دیدگاه خود را بیان کنید


:zaboon: :unlike: :tashvish: :taajob: :rezayat: :nishkhand: :narahat: :like: :labkhand: :khoonsard: :khejalat: :gol: :girl: :ghalb: :dast: :cheshmak: :boos: :bedrood: