,...

مستی بی اَمانِ تو؛

تو هم می دانی

آتشی زکاروان جدا مانده      این نشان زکاروان بجا مانده
یک جهان شراره تنها      مانده در میان صحرا
 به درد خود سوزد      به سوز خود سازد
سوزد از جفای دوران      فتنه و بلای توفان
  فنای او خواهد      به سوی او تازد
من همه یاران تنها ماندم      آتشی بودم برجا ماندم
     با این‌گرمی جان      در ره مانده حیران
این غم خود به کجا ببرم
 با این جان لرزان      با این پای لغزان
ره به کجا ز بلا ببرم
    می‌سوزم گرچه با بی‌پروایی       می‌لرزم برخود از این تنهایی
من همه یاران تنها ماندم      آتشی بودم برجا ماندم
آتشین خو هستی سوزم      شعله جانی بزم افروزم
  بی‌پناهی محفل آرا      بی‌نصیبی تیره روزم
من همه یاران تنها ماندم      آتشی بودم برجا ماندم

دانلود با صدای افتخاری

.

.

.

مستی بی امان تو

دانلود > افتخاری

.

.

.

↓مولانا↓

دیگر ای برگشته مژگان از نگاهم رو مگردان

این همه آشفته حالی این همه نازک خیالی

ای به دوش افکنده گیسو از تو دارم از تو دارم

این غرور عشق و مستی خنده بر غوغای هستی

ای سیه چشم سیه مو از تو دارم از تو دارم

من خود آتشی که مرا را داده رنگ فنا میشناسم

من خود شیوه نگه چشم مست تو را میشناسم

دیگر ای برگشته مژگان از نگاهم رو مگردان

دین من دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته

سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته

این همه آشفته حالی > افتخاری

.

.

.

ای در دلم نشسته...از تو کجا گریزم

ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم

زان روی که حیرانم من خانه نمی‌دانم

ای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل ده

کو خانه نشانم ده من خانه نمی‌دانم

زان کس که شدی جانش زان کس مطلب دانش

پیش آ و مرنجانش من خانه نمی‌دانم

وان کز تو بود شورش می دار تو معذورش

وز خانه مکن دورش من خانه نمی‌دانم

من عاشق و مشتاقم من شهره آفاقم

رحم آر و مکن طاقم من خانه نمی‌دانم

ای مطرب صاحب صف می زن تو به زخم کف

بر راه دلم این دف من خانه نمی‌دانم

شمس الحق تبریزم جز با تو نیامیزم

می افتم و می خیزم من خانه نمی‌دانم

در تاريخ ۳۰/مهر/۱۳۹۵ دیدگاه‌ها برای مستی بی اَمانِ تو؛ بسته هستند برچسب ها : ،،،،

دیدگاه ها غیر فعال شده اند