,...

نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

 

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست

گر سر کنم شکایت هجران ، غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش

کزجان شکیب هست و زجانان شکیب نیست

گم گشته ی دیار محبت کجا رود

نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد

ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست

در کار عشق او که جهانیش مدعی است

این شکر چون کنیم که مارا رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت

وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام

کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست

“هوشنگ ابتهاج”

اصفهانی

.

.

.

دست خسته ی مرا، مثل کودکی بگیر

.

.

.

امشب سر هر کوچه دنبال تو می گردم

هر رهگذری گوید من عاشق و ولگردم

از رهگذران پرسم من جا و مکان تو

بر هر گذری گویم من نام و نشان تو

گر میشنوی صوتم اواز ده اینجایم

تا پر بکشم سویت من واله و شیدایم

من دور تو می گردم من دور تو میگردم

در مسجد و میخانه من نام تو را گویم

در کعبه و بتخانه من باز تو را جویم

معین

.

.

.

برام هیچ حسی، شبیه تو نیست

.

.

.

خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی‌دلیل، این سقوط ناگزیر

آسمان بی‌هدف، بادهای بی‌طرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

ای نظاره‌ی شگفت، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بی‌نظیر!

آیه آیه‌ات صریح، سوره سوره‌ات فصیح!
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی‌امان
مثل لحظه‌های وحی، اجتناب‌ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!

این تویی در آن طرف، پشت میله‌ها رها
این منم در این طرف، پشت میله‌ها اسیر

دست خسته‌ی مرا، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته‌ام از این کویر!

۰۰:۱۵

در تاريخ ۳۱/تیر/۱۳۹۳ بدون دیدگاه برچسب ها :

دیدگاه خود را بیان کنید


:zaboon: :unlike: :tashvish: :taajob: :rezayat: :nishkhand: :narahat: :like: :labkhand: :khoonsard: :khejalat: :gol: :girl: :ghalb: :dast: :cheshmak: :boos: :bedrood: