,...
مستی بی اَمانِ تو؛

مستی بی اَمانِ تو؛

آتشی زکاروان جدا مانده      این نشان زکاروان بجا مانده یک جهان شراره تنها      مانده در میان صحرا  به درد خود سوزد      به سوز خود سازد سوزد از جفای دوران      فتنه و بلای توفان   فنای او خواهد      به سوی او […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۳۰/مهر/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
روز اَزَل؛

روز اَزَل؛

سلطان منی سلطان منی و اندر دل و جان ایمان منی در من بدمی من زنده شوم یک جان چه بود صد جان منی روز بزرگداشت مولانا گرامی باد جلال الدین محمد که با القاب خداوندگار مولانا مولوی در میان پارسی گویان و به نام رومی در میان اهالی مغرب […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۸/مهر/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
قَمَر اینجاست؛

قَمَر اینجاست؛

چه چیزی تو عمق چشاته که من یک نگاه تو رو به یه دنیا نمیدم که بعد از تماشای چشمای تو از زمین و زمان عاشقانه بریدم تو با کل رویای من اومدی تا تو ۳۰ سالگی باورم زیر و رو شه که زیبا ترین خط شعرای من از تماشای […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۴/شهر/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
هوای حوصله ابریست؛

هوای حوصله ابریست؛

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت         آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت                   جانم از آتش مهر جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع       دوش بر من ز مهر چو پروانه بسوخت آشنایی نه غریب است […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۰/شهر/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
جُرم قشنگ؛

جُرم قشنگ؛

واژه ای در قفس است… . من پر از بال و پرم راه می بینم در ظلمت ، من پُراز فانوسم من پُر از نورم و شن و پُر از دار و درخت پُرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج پُرم از سایه برگی در […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۵/شهر/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
تکیه گآه؛

تکیه گآه؛

کسی نیست, بیا زندگی را بدزدیم, و آنوقت میان دو دیدار قسمت کنیم سهراب ـــــــــــــــــــ تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم میدانی تا ابد […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۱/شهر/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
عالم خیال؛

عالم خیال؛

 دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟ . . . . . . شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیالخواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۵/شهر/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
مقصود تویی؛

مقصود تویی؛

تاکی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟ ای تیر غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۲/مرد/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
قمر در عقرب؛

قمر در عقرب؛

 عقرب زلف کجت با قمر قرینه تا قمر درعقربه کار ما چنینه کیه کیه در می‌زنه من دلم می‌لرزه درو با لنگر می‌زنه من دلم می‌لرزه ای پری بیا در کنار ما جان خسته را مرنجان از برم مرو ، خصم جان مشو ، تا فدای تو کنم جان نرگس […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۵/مرد/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
ای غم بگو؛

ای غم بگو؛

ای غم بگو با جوانیم چه کردی دارد به دل صد آرزو با جوانیم چه کردی این چنین رها مرا در میان صد بلا تو کردی ای ندیم شبها بال من چو خسته شد چون دلم شکسته شد نشسته‌ام جدا ز دنیا کنون که من در آتشم بیا ببین چه […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۵/تیر/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
مرد تنهای شب؛

مرد تنهای شب؛

وقتی از پرنده پر پرواز و بگیری، وقتی از هنرپیشه صحنه ی آغاز و بگیری، وقتی از نوازنده صدای ساز و بگیری وقتی از خواننده حنجره و آواز و بگیری؛ می میره خیلی زودتر از اونکه نفسش بند بیاد… “روحش شاد” شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد فریبنده زاد و […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۲/خرد/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
گُلرُخ؛

گُلرُخ؛

چون کشتی شکسته ای که غرق می شود به حال خویش ناخدا مرا رها مکن چو رود جاریم مگر تو مقصدم شوی به دست های ناکجا مرا رها مکن مرا رها مکن چون برگ زرد کوچکی به زیر پای بادها مرا رها مکن مگیر مهر خویش را ز باغ باغبان […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۱/خرد/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
دیوار بی کسی؛

دیوار بی کسی؛

شب آرام و بی صدا در تشویش کوچه ها سرگردانم با رویای پنجره با یک سینه خاطره بی سامانم نامت را تمام شب همراه ستاره ها نجوا کردم تا در ازدحام شب نقش روشن تو را پیدا کردم دیوار بی کسی تنها پناه من شبها ای دوست با اشتیاق تو […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۴/خرد/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
بیقرار تو هستم؛

بیقرار تو هستم؛

نترس از سفر ها که یار تو هستم نترس از خطرها کنار تو هستم نترس از زمانه که بی اعتبار است که هر لحظه من اعتبار تو هستم کنار تو هستم که یار تو هستم که بیش از خودت بی قرار تو هستم چه با هم چه تنها چه حالا […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۰/ارد/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
ماهترین ماه من؛

ماهترین ماه من؛

بیکلام > رقص آشفته >در شرایطی که ماه کامل است گوش کنید< بیکلام > خیلی دور خیلی نزدیک . . . . . حرف بزن حرف بزن سال هاست تشنه ی یک صحبت طولانی ام روز و شبم را به هم آمیختم شعر چه کردی که به هم ریختم؟ یک […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۴/ارد/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
حکایت؛

حکایت؛

از تو حکایت می کنه در و دیوار این خونه خونه غریب و خلوته تو رو میگیره بهونه خالی تر از یه بیشه ام بی تو بی خاک و ریشه ام بی تو مثل همیشه ام یه دیوونه که میخونه چشم انتظارم که بیای از جاده های بی سوار بیا […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۹/فرو/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
لاله ی همرنگ؛

لاله ی همرنگ؛

در دیده بجای خواب آبست مرا یا مولا دلم تنگ اومده شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده زیرا که به دیدنت شتابست مرا گویند بخواب تا که به خوابش بینی ای بیخبران چه وقت خواب است مرا ای لاله تو همرنگ رخ یار منی ای غنچه تو چون دهان […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۶/فرو/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
غلام قمرم؛

غلام قمرم؛

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۷/فرو/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
لیلی؛

لیلی؛

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن…لب وا کن و با واژه بزن جادو کن لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست…بعد از من و جان کندن من نوبت توست لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم…لیلی مپسند این همه نابود شوم لیلی بنشین،سینه و سر آوردم…مجنونم و خونابِ جگر آوردم مجنونم […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۱/فرو/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
دُخت پَری وار؛

دُخت پَری وار؛

در بهار امید باید آنچه رویید از دریچه دل دیده چید و بویید در کنار گلزار از شراب گلنار یک دو جامی و چند بوسه از لب یار گو فلک نباشی آسمان بپاشی تا که نشنوم من بانگ دلخراشی ای دل جنونی بی سبب به خونی بگذرد به یک چرخ […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۱/فرو/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...
صفحه 2 از 912345...قبلی »