,...
دلبر جانان من

دلبر جانان من

دلبر جانان من برده دل و جان من برده دل و جان من دلبر جانان من از لب جانان من زنده شود جان من زنده شود جان من از لب جانان من روضه رضوان من خاک سر کوی دوست خاک سر کوی دوست روضه رضوان من این دل حیران من […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۴/شهر/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
تو مثل کهربایی

تو مثل کهربایی

زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن با قامتی شکسته از کوله بار غربت در جستجوی مرهم راهی شدم زیارت رفتم برای گریه رفتم برای فریاد مرهم مراد من بود کعبه تو رو به من داد ای از خدا رسیده ای که […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۹/شهر/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
بی شکیبم، بی قرارم

بی شکیبم، بی قرارم

چو مرغ شب خواندی و رفتی دلم را لرزاندی و رفتی شنیدی غوغای طوفان را زخواندن واماندی و رفتی به باغ قصه به دشت خواب سایۀ ابری در دل مهتاب مثل روح آزرده مرداب دلم را لرزاندی و رفتی چو مرغ شب خواندی و رفتی تو اشک سرد زمستان را […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۱/شهر/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
هیچ نندیشم بجز دلخواه تو

هیچ نندیشم بجز دلخواه تو

مولوی » دیوان شمس » غزلیات شکر ایزد را که دیدم روی تو یافتم ناگه رهی من سوی تو چشم گریانم ز گریه کند بود یافت نور از نرگس جادوی تو بس بگفتم کو وصال و کو نجاح برد این کو کو مرا در کوی تو از لب اقبال و […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۱/شهر/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
ماییم و موج سودا

ماییم و موج سودا

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی جام خالی ،سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی کوچ کرده دسته دسته، آشنایان، عندلیبان باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی وای از دنیا که یار از یار می‌ترسد غنچه‌های تشنه از گلزار می‌ترسد عاشق از آوازه‌ دیدار می‌ترسد پنجه‌ی خنیاگران […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۳۰/مرد/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
تمام فکر من

تمام فکر من

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل . . . . . . نفس که میکشم حالم خرابه چقدر دلتنگی و طاقت بیارم نه اینکه فکر کنی تو فکر مرگم توان زندگی کردن ندارم تمام فکر من شده منی که از […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۲/مرد/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
گناهِ من

گناهِ من

درد عشق و انتظار دارم زان شب یادگار در آن شب سرد پاییز آهنگ سفر می کردی از رهگذری محنت بین دیدم که گذر می کردی تو رفتی و دلم غمین شد قرین آه آتشین شد از آن شبی که بر نگشتی جهان که شادی آفرین بود به چشم من […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۲/تیر/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
بهشتِ من

بهشتِ من

ای که بوی باران شکفته در هوایت یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت شد خزان به پایت بهار باور من سایه بان مهرت نمانده بر سر من جز غمت ندارم به حال دل گواهی *** ای که نور چشمم در این شب سیاهی چشم من به راهت […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۴/تیر/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
تا به کجا کِشَد مرا

تا به کجا کِشَد مرا

مولوی » دیوان شمس » غزلیات سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو به جان تو فتنه گر است نام تو پرشکر است دام تو باطرب است جام تو بانمک است نان تو مرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشی چند […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۸/خرد/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
پیدایم کن، شیدایم کن

پیدایم کن، شیدایم کن

باز دوباره فکر تو باز ادامه ی غمت این درد یه عمره با منه ای کاش ندیده بودمت عاشق باشی همینه حالت قلبت آرومه یک عذابه حالت هم خوبه هم خرابه، وای… یک لحظه حس گریه داری، یک لحظه راحته خیالت عاشق باشی همینه حالت، وای… ♫♫♫ عاشق باشی دلت […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۹/ارد/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
باغ همیشه بهار

باغ همیشه بهار

از  روز دستبرد به باغ و بهار  تو دارم غنیمت از تو گلی یادگارتو تقویم را معطل پاییز کرده  است در من مرور باغ همیشه بهارتو از باغ رد شدی که کشد سرمه تا ابد بر چشم های میشی نرگس غبارتو فرهاد کو که کوه به شیرین رها کند با […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۳۰/فرو/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
فالنامه

فالنامه

بی یار مهل ما را بی‌یار مخسب امشب زنهار مخور با ما زنهار مخسب امشب امشب ز خود افزونیم در عشق دگرگونیم این بار ببین چونیم این بار مخسب امشب ای طوق هوای تو اندر همه گردن‌ها ما را همه شب تنها مگذار مخسب امشب صیدیم به شصت غم شوریده […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۲/فرو/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
کوچه معشوقه

کوچه معشوقه

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم… ۰۱/۰۲ – ۰۱/۲۰ . . . . . . . من با همه درد جهان ساختم […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۴/فرو/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
غم عشق

غم عشق

از غم عشق تو ای صنم روز و شب ناله ها می کنم من وز قد و قامتت هر زمان صد قیامت به پا می کنم من صبر و بر جور تو می کنم ای جانم روز خود را سیه می کنم من عمر خود را تبه می کنم من […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۵/فرو/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
جان و جهان!

جان و جهان!

جان و جهان! دوش کجا بوده ای / نی غلطم، در دل ما بوده ای دوش ز هجر تو جفا دیده ام / ای که تو سلطان وفا بوده ای آه که من دوش چه سان بوده ام/ آه که تو دوش کرا بوده ای! رشک برم کاش قبا بودمی/ […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۵/فرو/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
کهکشان های عشق

کهکشان های عشق

. دیدمت ، آهسته پرسیدمت خواندمت ، بر ره گل افشاندمت آمدی ، بر بام جان پر زدی هم چو نور ، بر دیده بنشاندمت بردمت تا کهکشان های عشق پر کشان تا بی نشان های عشق گفتمت ، افتاده در پای عشق زندگیست ، رویای زیبای عشق می روی […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۷/اسف/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
آرام جان من کو؟!

آرام جان من کو؟!

. . . انوری » دیوان اشعار » غزلیات ای مردمان بگویید آرام جان من کو راحت‌فزای هرکس محنت‌رسان من کو نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس گه گه به ناز گویم سرو روان من کو در بوستان شادی هرکس به چیدن گل آن گل که نشکفیدست در بوستان […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۹/اسف/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
بالین اجل

بالین اجل

. . . روزگاری خواب غفلت زیستم در کنار من پدر بی تاب بود  چون که از خواب گران برخاستم  او به بالین اجل در خواب بود . . .

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۵/اسف/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
مَی ناب

مَی ناب

بیستون یار من آنجاست حواست باشد او نشان کرده ی اینجاست حواست باشد یار من موی سرش قیمت صد شیرین است قصه اش قصه ی لیلاست حواست باشد گر چه بدجور شکسته ست دل تنگ مرا همچنان شاه غزل هاست حواست باشد حرف یک عشق قدیمیست که برعکس شده درد […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۵/اسف/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
شب سرد و غمگین غربت

شب سرد و غمگین غربت

گفتی که سپر بلاتم هر جایی بری باهاتم همسفر با لحظه هاتم مهستی اگر مانده بودی تورا تا به عرش خدا می رساندم  اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم  اگر با تو بودم، به شبهای غربت که تنها نبودم  اگر مانده بودی ز تو می […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۳۰/بهم/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
صفحه 5 از 9« بعدی...34567...قبلی »