,...
پیدایم کن، شیدایم کن

پیدایم کن، شیدایم کن

باز دوباره فکر تو باز ادامه ی غمت این درد یه عمره با منه ای کاش ندیده بودمت عاشق باشی همینه حالت قلبت آرومه یک عذابه حالت هم خوبه هم خرابه، وای… یک لحظه حس گریه داری، یک لحظه راحته خیالت عاشق باشی همینه حالت، وای… ♫♫♫ عاشق باشی دلت […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۸/ارد/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
باغ همیشه بهار

باغ همیشه بهار

از  روز دستبرد به باغ و بهار  تو دارم غنیمت از تو گلی یادگارتو تقویم را معطل پاییز کرده  است در من مرور باغ همیشه بهارتو از باغ رد شدی که کشد سرمه تا ابد بر چشم های میشی نرگس غبارتو فرهاد کو که کوه به شیرین رها کند با […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۹/فرو/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
فالنامه

فالنامه

بی یار مهل ما را بی‌یار مخسب امشب زنهار مخور با ما زنهار مخسب امشب امشب ز خود افزونیم در عشق دگرگونیم این بار ببین چونیم این بار مخسب امشب ای طوق هوای تو اندر همه گردن‌ها ما را همه شب تنها مگذار مخسب امشب صیدیم به شصت غم شوریده […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۱/فرو/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
کوچه معشوقه

کوچه معشوقه

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم… ۰۱/۰۲ – ۰۱/۲۰ . . . . . . . من با همه درد جهان ساختم […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۳/فرو/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
غم عشق

غم عشق

از غم عشق تو ای صنم روز و شب ناله ها می کنم من وز قد و قامتت هر زمان صد قیامت به پا می کنم من صبر و بر جور تو می کنم ای جانم روز خود را سیه می کنم من عمر خود را تبه می کنم من […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۴/فرو/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
جان و جهان!

جان و جهان!

جان و جهان! دوش کجا بوده ای / نی غلطم، در دل ما بوده ای دوش ز هجر تو جفا دیده ام / ای که تو سلطان وفا بوده ای آه که من دوش چه سان بوده ام/ آه که تو دوش کرا بوده ای! رشک برم کاش قبا بودمی/ […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۴/فرو/۱۳۹۴ بدون دیدگاه

ادامه...
کهکشان های عشق

کهکشان های عشق

. دیدمت ، آهسته پرسیدمت خواندمت ، بر ره گل افشاندمت آمدی ، بر بام جان پر زدی هم چو نور ، بر دیده بنشاندمت بردمت تا کهکشان های عشق پر کشان تا بی نشان های عشق گفتمت ، افتاده در پای عشق زندگیست ، رویای زیبای عشق می روی […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۶/اسف/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
آرام جان من کو؟!

آرام جان من کو؟!

. . . انوری » دیوان اشعار » غزلیات ای مردمان بگویید آرام جان من کو راحت‌فزای هرکس محنت‌رسان من کو نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس گه گه به ناز گویم سرو روان من کو در بوستان شادی هرکس به چیدن گل آن گل که نشکفیدست در بوستان […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۸/اسف/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
بالین اجل

بالین اجل

. . . روزگاری خواب غفلت زیستم در کنار من پدر بی تاب بود  چون که از خواب گران برخاستم  او به بالین اجل در خواب بود . . .

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۴/اسف/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
مَی ناب

مَی ناب

بیستون یار من آنجاست حواست باشد او نشان کرده ی اینجاست حواست باشد یار من موی سرش قیمت صد شیرین است قصه اش قصه ی لیلاست حواست باشد گر چه بدجور شکسته ست دل تنگ مرا همچنان شاه غزل هاست حواست باشد حرف یک عشق قدیمیست که برعکس شده درد […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۵/اسف/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
شب سرد و غمگین غربت

شب سرد و غمگین غربت

گفتی که سپر بلاتم هر جایی بری باهاتم همسفر با لحظه هاتم مهستی اگر مانده بودی تورا تا به عرش خدا می رساندم  اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم  اگر با تو بودم، به شبهای غربت که تنها نبودم  اگر مانده بودی ز تو می […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۳۰/بهم/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
آرزوی گم شده

آرزوی گم شده

ای آرزوی گم شده مهمان کیستی درد منی، بگو که درمان کیستی قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما،‌ اما گرد بام و در من بی ثمر می‌گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۶/بهم/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
بیدار می مانم

بیدار می مانم

خانم «لارا فابین» عاشق پسری می شه اما متاسفانه یک دفعه این پسر قید همه چیز رو می زنه و لارا رو ترک می کنه؛ به همین دلیل ایشون «لارا» چند سال افسردگى می گیره و دیگه آواز نمیخونه؛ به همین دلیل دکترش تو آسایشگاه به یکی از دوستاش می […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۱/دی/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
باز ای الهه ناز

باز ای الهه ناز

نفسم گرفت ازاین شهر، دراین حصار بشکن در این حصار جادویی، روزگار بشکن چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه تو به […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۲/دی/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
از من چرا؟

از من چرا؟

ای عشق همه بهانه از توست من خامُش‌ام این ترانه از توست . آن بانگِ بلندِ صبح‌گاهی وین زمزمه‌ی شبانه از توست . در به رویم بسته ام، از این و از آن خسته ام من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام ای خدای آسمان بهتر تو میدانی که من […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۴/دی/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
دو قدم مانده

دو قدم مانده

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود گله هارابگذار! ناله هارابس کن! تابجنبیم تمام است تمام! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت… یاهمین سال جدید! بازکم مانده به عید! این شتاب عمراست … من وتوباورمان نیست که نیست!! […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۸/آذر/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
خدایا…

خدایا…

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من . چون می روی بی​من مرو ای جان جان بی​تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من . هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۲۳/آذر/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
به تو فکر کردن خودِ آسمونه

به تو فکر کردن خودِ آسمونه

تو این فکر بودم که با هر بهونه یه بار آسمونو بیارم تو خونه حواسم نبود که به تو فکر کردن خود آسمونه خود آسمونه تو دنیای سردم به تو فکر کردم که عطرت میاد و بپیچه تو باغچه بیا و بخندیم تا باز خنده هاتو مثل شمعدونی بذارم رو […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۳/شهر/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
مُدام پیش نگاه

مُدام پیش نگاه

لب خندان تو برق چشمان تو برده قرار از دل عاشق زارم با من بی نوا بیش از اینم جفا دگر مکن یارم . ای گل ارغوان همچو سرو چمان ای در شب تار من روشنایی بت چین و ختن روح و جانی به تن دل میربایی . آتش زده […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۳/شهر/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

.   . . . . . شهریار » گزیدهٔ غزلیات . امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چه ها می بینی تو هم ای بادیه پیمای […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۸/مرد/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...
صفحه 5 از 9« بعدی...34567...قبلی »