غًم و شب و تًب؛

غًم و شب و تًب؛

باز امشب دل من غرقِ گله شد بی تاب و بی‌ رمق بی‌ حوصله شد دردا که دوری دردا! ای آرزوی فردا تو بیا تو بیا نداری خبر ز حالِ من نداری که دل‌ به جاده میسپاری سحر ندارد این شبِ تار از من دیگر اثری در آینه نیست پیدا […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۱۱/اسفند/۱۳۹۵ بدون دیدگاه

ادامه...