,...
رفت آن سوار کولی

رفت آن سوار کولی

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟ شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟ رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی چشمان مهربانش یک قطره ناسترده می رفت و گرد راهش از دود آه […]

توسط ـمیمـ در تاريخ ۰۹/تیر/۱۳۹۳ بدون دیدگاه

ادامه...